سلام به همگی
بازم بعد یه تاخیر برگشتم و امیدوارم خوب و خوش و شاپرکی باشید
این پست با پست های قبلیم قرار یه فرقی داشته باشه...وقتی بخونید خودتون می فهمید
بازم مثل همیشه دلم گرفته...
شاید یه مدتی یه مدتی که نه تا ۱۲ تیر براتون ننویسم...شایدم شب کنکور بیام...نمیدونم
گفتم امشب بیام و تلافی کنم:
نازنینم
باز دلم هوای تو را کرده...
با من باش...
مثل همان روزهای اول...
چه قدر با وفا بودی و من ناسپاس...
چرا؟
چه چیزی تو را به من داد وقتی که فاصله بین من و تو غوغا می کرد...
چه شد که دستان سرد خسته و بی کسم را اسیر گرمای وجودت کردی...
چه قدر از آن روزها دور شده ام....
همه چیز مبهم و بی رنگ شده...دیگر با تو غریبه نیستم...
دیگر به آن شرط های بچه گانه پایبند نیستم...
چگونه می توانستم نمی دانم...
کاش همین امشب باز محرم می شد...
تنها راه رفع دلتنگیم فقط تویی...چگونه از حصار سرد ثانیه های بی رحم بیرون بیایم
این جا اثری از آنچه می خواهم نیست...
همه چیز پیش توست...در دستها یت...
باز دستهایم به سوی توست...
هنوز با توام...مگر می شود بی تو باشم وقتی وجودم از وجود توست...
اشکهایم بوی باران می دهد...همان بارانی که با یاد تو در زیر آن گام بر می داشتم
هنوز که فراموش نکرده ای...
شب عاشورا بود...همه ی شهر در خاموشی ...
من و یک دنیا بی کسی در کوچه های خالی از عبور در دل تاریکی شب...
من بودم و قطره های باران...
من بودم و تو...آن شب تا صبح در خانه ی امنت میهمانم کردی...
کاش وقتی که در سایه ی علمت به خواب رفتم برای یک ثانیه میهمان دلی می شدی
که با هر تپش نام تو را فریاد می زد...
کاش کاش های مرا پایانی بود...
اربابم...که که سراسر وجودم اسیر گرد و خاک علمی است که بوی تو را می دهد...
هنوز هم آن غبار را دارم...ماه ها از آن روز گذشته...کاش نجاتم نمی دادی...
کاش...
چقدر حرف های ناگفته مانده ولی خودت که می دانی...
شب تولدت هنوز در خاطرم است ...آن روز هیچ کس دلیل باران چشمهایم را نفهمید...
هر کس برای خودش تعبیری کرد...ولی چشمان تو به من گفت:
همین که خود می دانی کافی است...
هنوز هم کسی نمی داند...چقدر دلها از هم فاصله دارد...
کاش آن روز یکی حرف هایم را می فهمید از میان آن همه آدمک های زمینی که خود را
عاشقت می دانستند...
همه چیز با دروغ پیوسته .... همه چیز رنگ ریا به خود گرفته...
نابود کن این همه دورنگی های بی وفایی را...
نمی خواهم کسی که اثری از سرشاری عظمت و بی کرانی وفایت در وجودش نیست
عاشقت نام گیرد...
هیچ عاشقی بی وفا نیست...پس بی وفایانند که عاشق نیستند...
کاش کسی در پشت پرده های دو رویی مخفی نمی شد...
رسوایشان کن...
تو که از همه آگاه تری...!
رسوایشان کن...
...............
...........
......
...
.
شاپرکی باشید و شاپرکی بمانید
اباالفضل(َع) یارتون
زیبای شاپرک